امروز سه شنبه است و هفتم ماه شوال ِ سنه ی 1299 قمری .
امروز ، آش پزان است .
" مخبرالدوله " دیشب وارد اردو شد ، با " نجم الملک "، که از عربستان و اصفهان آمده است .
امروز سه لقب داده شد ؛ اقبال الدوله به" امین خلوت " ، امین خلوت به " غلامحسین خان " ومجدالملک به " میرزا تقی خان منشی حضور ".
خلاصه ، تفصیل آش از این قرار است :
قبلا بگم که اگر شخص ، قدری هوش داشته باشد از این مجلس ِ آش پزان باید جز خون ِ جگر ، هیچ فایده ای نبرد . بلی مجلس مرکب بود از رجال عمده ی اردو .چند شاهزاده ی مندرس هم بودند . چادر پوش دودیرگی زده بودند ؛ در صدر چادر، صندلی همایون گذاشته شده بود، که هنوز تشریف نیاورده بودند .
"عضدالملک خوانسالار" و غیره وغیره ، در یک طرف ِ صندلی نشسته ، کدوی بزرگی در دست ِ چپ ، و با دست راست پوست می کند ، و در دل هزار فحش میداد . بلافاصله " انوشیروان میرزا " و سایرین در طرف ِ دیگر نشسته . سیف الملک و جمعی از اعاظم ِ خلوت در وسط ِ چادر ؛ یک دسته مطرب با لا دست آنها، پسر ملیجک بالله و ندیم و همبازی نشسته بودند .گروهی از عمله ی آبدارخانه و آشپزخانه دم درچادر.
تمام ِ وسط چادر و فضای خالی ، خوراکی از هر قسم ، و ادویه جات و بقولات از هر جور، وقندوشکر و آب لیمو، و آب غوره و غیره در سمت دیگر . مجموعه ها ،پر از حبوبات ؛ همه مشغول ِ سبزی پاک کردن و بادمجان وکدو پوست کردن بودند .
شخصی خوزی موسوم به کربلایی که می گویند مکه هم رفته است و حاج هم شده که از اخراف ِ عالم است ، بسیار کریه منظر وبد تکلم و قبیح محاوره وبد لباس ِ پاره ، در وسط مجلس جولان میزد و بزبان ِ خوزی حرف می زد .
"امین السلطان " ، وزیر مالیه و دربار، که فی الواقع شخص اول است ، خارج از چادر، گوشت گوسفند و طیور را به دیگ ها می ریخت .من ، بجهت ِ جلوس خود شریف تر از خارج چادر ندیدم . آنجا نشستم .
شاه بیرون تشریف آوردند . سه چهار مرتبه ، در سه چهار دقیقه فاصله ، مردها را از چادر بیرون کردند ؛ نسوان ِ حرمخانه آمدند و رفتند . باز دوباره قرق شد . مردها آمدند .
آخر ، ظهر شد . شاه ناهار خواست ؛ بعمارت رفتند . ما هم رفتیم . الی عصر بودیم .
...
خوب گوشتو بمن بده . ببین چی می خوام بگم . بابا ، تازه این عالیجناب ، " اعتمادالسلطنه " است که هم فرنگ رفته و فرنگی شده ، و هم مترجم حضور اعلیحضرت ِ همایونی است ، که یاددشت روزانه نوشته و برای ما گذاشته ؛ او داره از یک اردوی همایونی میگه ، و شرح آش پزان . باید این رخداد خیلی مهم باشه که بدان می پردازه . من مجبورم به شهرِ فرنگم ، سفرنامه هایی اضافه کنم که هر برگ اون پر است از آنچه که میتونه به دید و دریافت ما بیافزاید . با اجازه ی شما ، از سفر نامه ها ی " ژان شاردن " و " ژان پاتیست تاورنیه " ، افزون بر آنانی که استفاده کرده و می کنم نیز، بهره خواهم برد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر