این آوای زنگ کاروان گم گشته در کویرِ ایران زمین است .
...
" سون آندرس فون هدین" ، روز نوزدهم فوریه 1865 در استکهلم متولد شد و پس از نخستین سفرش در سال 1886 به ایران، تا روز 26 نوامبر 1952 که در استکهلم در گذشت ، بیشتر از نیمی از عمرخود را در سفر – بویژه سفر به ایران – و آسیای مرکزی گذراند .
" سون هدین" ، در با ره ی انگیزه ی جهانگرد شد نش می نویسد:
" پسر بچه ای که در سال های نخستین دبستان شغل آینده ی خود را می شناسد ، آدم ِ خوشبختی است و من به این خوشبختی دست یافتم . دوازده ساله بودم که هدف آینده ام کاملا برایم روشن بود " .
نتیجه ی سفرهای طولانی و مکرر " سون هدین " ، کتابهای علمی زیادی است که در باره ی سر زمین های ناشناخته نوشته است ؛ از آن میان ، کتاب ِ " از راه زمین به هندوستان " ، که به نام " کویرهای ایران " ، - با توجه باینکه ، تمامی مطلب کتاب مربوط به ایران و کویر های ایران است- به فارسی برگردانده شد و درماه بهمن سال 1355 خورشیدی ، در تهران بچاپ رسید. هیچ سیاحی - حتی مارکوپولو – به اندازه ی " سون هد ین " ، آهنگ ِ دلنواز زنگوله های آویزان بر گردن مواج شتر ها رانشنیده است .
...
خوب تماشا کن :
حالا در جلوی ما، آن دورها در قسمت پائین، یک قله ی سفید می بینی که اون شهر " ارزرومه " . این شهر مثل جزیره است در بیابان . از میون ِ مزرعه های جدا از هم می گذریم و آهسته به شهر نزدیک می شویم . از در و دیوار و خندق ِ میون دو دیوارش هم گذشتیم ؛ از کوچه های تنگی که میتونه آدم را در کثافت غرق کنه. به میون ارابه ها و مغازه ها و انبوه مردم می رسیم .
محمد درشکه چی، جلوی کنسولگری فرانسه نگهمیداره . به دیدن جنرال کنسول روسیه، کنسول انگلیس و ناظم پاشا والی ایالت ارزروم می رویم . والی " ارزروم"که به فرانسه بسیار روان حرف میزنه از استانبول دستور داره که برای گذشتن از منطقه ی مرز کرد نشین که نا امند، شش نفر سواره نظام همراه ما بکنه . کنسول ایران هم به همراه دو منشی خود به دیدن ما میا د . بعد هم به دیدن میسیون آمریکایی و پزشک آنها می رویم و از دکترخواهش می کنیم که سرِ ارابه چی ما رو که سوارکار همراهمون در سرش شکافی بوجود آورده و باد کرده رو زخم بدی بکنه .
روز جمعه است و به تماشای خیابان های رنگارنگ و کاملا استثنایی شهر که آشغال با خانه ها درهم شده می رویم . در این جا، بطوری که تا همین چند وقت پیش در استانبول هم معمول بود نظافت شهر به عهده سگ های بی صاحب بود . نه سبزه ای و نه باغی . فقط گاهی چند چنار و یا درخت بیدی در میان خانه های سنگی محکم شهر به چشم می خوره . امروز ، روز جمعه است از ماه نوامبر سال 1905 میلادی .
...
خوب تما شا کن ؛ شهر ِ فرنگیه که داره میگه :
" ارزروم "، سابقه ی کهنی داره. پیش از فتح سلجوقیان ، " اردزین" شهری بود درساحل بسمت راست ِ فرات غربی . این شهر از زلزله آسیب دید و بعد به دست سلجوقیان بکلی ویران شد . جایی که سابق بر این " اردزین" قرار داشت ، امروز دهکده ی " قارا- آرص" – زمین سیاه – قرار دارد . ارزروم یا " ارزیروم" بایستی شکل کوتاه شده ی " ارزنه الروم "- سرزمین رومی ها- بوده باشد. " قارین خالاخ" ، اسم ارمنی شهر است . " تئودوسیوس دوم " – امپراتور روم شرقی- در سده ی پنجم میلادی ، در این مکان، یک قلعه ساخت .در قرن یازدهم این شهر پیشرفت شایان توجهی کرد و در سال 1201 به تصرف سلجوقیان در آمد، تا 40 سال بعد به دست مغول ها افتاد و در سال 1517 به تصرف عثمانی ها در آمد .
در سال 1878 روسها ، ارزروم را تصاحب کردند ، اما پس از قرار داد صلح " سان ستفانو" ، شهر را دوباره تخلیه کردند . هنوز هم روسیه به این حوالی چشم طمع دوخته است و جنرال کنسول روسیه ، مقتدرتررین مردم " ارزروم" است .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر