۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

در ایران، زنان ِ زیبا ، چه سبزه چه سفید بسیارند .





شهر ، شهر ِ فرنگه
        کوله بارم بر دوش ، در سیاهچاله افتادم من ؛ " چاله هرز " ، من را بخود گرفت و در گرداب ِ مردمی که برای برنج نیم پز و گوشت کباب شده ی نذری بدور خود می چرخند ، این ور و اون ور می شوم . راه رهایی نیست .
در همهمه ی زن و مرد ِ پیر و جوان ، چهره ای آشنا می یابم من ؛ " تاورنیه " ، همان تاجر هلندی است او . آخرین بار که به ایران آمد سال 1043 خورشیدی بود و شاه ، " صفی" ، بود .
" تاورنیه " ، چون من ، به گرد ِ خود چرخید . زمزمه ای کرد و در جمع نا پیدا شد .

...
        پرده اول:
        ... زنان در ایران لباس های بسیار مجلل و فاخر می پوشند . بالا تنه و دامن لباسشان مجزا نیست ؛ بلکه سر هم است و با لباس مردان تقریبا تفاوتی ندارد . از جلو باز و در پائین ، از ماهیچه ی ساق پا تجاوز نمی کند . شال خود را محکم نمی بندند و آن را سست و گشاد رها می کنند و آستین های شان چسبیده از بازو تا مچ دست است .
در ایران، زنان زیبا ، چه سبزه چه سفید بسیارند . چون هر دو را از اطراف می آورند . تاجرانی که در این کارند زیباترین آنها را انتخاب می کنند . زنان ِ سفید را از لهستان و روسیه و چرکس و منگرلی و گرجستان و سرحدات تاتار می آورند . زنان سبزه را از سرزمین های هند و گل کنده و پیشاور و سیاهان را از کناره های مالیندی  - از مناطق شرقی آفریقا نزدیک زنگبار که یکی از مراکز عمده ی برده فروشی است – و در یای سرخ می آورند .
زنان در ایران خود را به کسی جز شوهرانشان نشان نمی دهند . وقتی که به حمام عمومی می روند – و این جز برای افراد طبقه ی پائین ، پیش نمی آید که توانایی حمام داشتن در خانه ی خود را ندارند – سرتا پای خود را در چادری بزرگ می پوشند و جز دو سوراخ کوچک در برابر چشم های شان نیست تا بتوانند از آنجا جلوی خود را ببینند .
زنان در منزل ، تنبل و بیکارند ؛ دست به هیچ کاری حتی خانه داری نمی زنند . اگر مهمانی به خانه ی آنها وارد شود هرگز با شوهرانشان بر سر یک سفره نمی نشینند . عمده ی همه چیز ها در اختیار شوهر است . زنان کد بانوی خانه نیستند ، بلکه بیشتر اسیرند و اغلب اوقات خود را، به قلیان کشیدن می گذرانند . به حمام می روند تا زیبا ترین لباس های خود را به چشم بکشند و بهترین خوراکی عصرانه را به آنجا می برند .
زنانی که برای خدمات خود استطاعت نگهداری کنیز داشته باشند از این کنیزان می خواهند که بازوها و پاهای آنها را آن قدر بمالند تا به خواب روند ، و بدین طریق زندگی را در تن آسایی می گذرانند ، و سرگرمی دیگری جز در چهار دیواری زندان خود ندارند .
دو نوع خواجه برای حراست زنان شاه و زنان بزرگان وجود دارد . بعضی سفیدند و به هیچ وجه به زنان نزدیک نمی شوند ، بلکه به دربانی حرم گماشته می شوند . برخی دیگر سیاه و کریه المنظرند و مانند خواجه های سفید اخته شده اند و محافظت داخل حرم با آنها ست .
...
        پرده دوم
        ایرانیا ن چه به حکم اجبار و چه از روی قناعت چندان در بند شکم و تنوع خوردنی ها نیستند . از اعیان تا مردمان کم بضاعت همه روی هم رفته قانع اند .چون چوب بسیار کمیاب و گران است ایرانیان جز یک نوبت در روز غذای پخته نمی خورند . ناهارشان که چاشت می نامند عبارت است از: نا ن و پنیرِخامه گرفته ، یا پنیر خیکی که در پوست بز می فروشند و، شیر و شیره و خربزه و میو های دیگر بنا به فصل . ثروتمندان مربای خشک و مایع به آن اضافه می کنند . شب پختنی می خورند که معمولا پلو و گوشت کباب است . مواد خوراکی را به اندازه ای که بخواهند غذا تهیه کنند می خرند، و هیچ ذخیره نمی کنند . گوسفند و بزغاله ومرغ و کبوتر، گوشت معمولی ایرانیان است . گوشت گاو را به ندرت می خورند .
ایرانیان گوسفند کامل را یک جا می پزند؛ به این صورت که آن را در تنور آویزان می کنند و زیرش دیگ بزرگی پر از برنج قرار می دهند و با چربی که از گوسفند خارج می شود ، آن را می پزد .
...
        پرده سوم
        ایرانیان چه مرد و چه زن از ابتدای جوانی ، چنان به کشیدن قلیان عادت کرده اند که پیشه وری که بیش از پنج پشیز در آمد ندارد ، سه پشیز خرج تنباکو می کند . خودشان می گویند : "اگر تنباکو نداشته باشیم ، دل و دماغ نداریم " . در ماه رمضان که زمان ِ روزه ی بزرگ است ، هنگام افطار عملا اولین چیزی که آماده می کنند قلیان است .
علاوه بر تنباکو که بدون آن قادر به اجرای هیچ کاری نیستند ، تریاک هم دارند . نوعی نوشابه هم برای شادی و سرگرمی دارند که آن را " کوکنار " می گویند و مرکب از تخم خشخاش است که به صورت جوشانده خورده می شود . خانه های مخصوصی به نام " کوکنارخانه " هست که اشخاصی در آنجا جمع می شوند و با مصرف این نوشابه ، حرکات مسخره ای از آنها سر می زند که برای بیننده مایه ی سرگرمی و تفریح است .
نوشابه ی تلخ و نا گوار دیگری هم دارند به نام " بنگ " ، که از برگ های شاهدانه و ادویه ی دیگر ساخته می شود، که آن را قوی تر از همه ی نوشابه ها یی که گفته شد می کند . این مشروب ، مصرف کننده را به دیوانگی عجیبی دچار می سازد .
        در ایران کسی که معتاد به یکی از این نوشابه ها نباشد به ندرت دیده می شود .
ازبکان از اندک زمانی پیش ، کشیدن " چرس " را مانند تنباکو در ایران معمول کرده اند .
ایرانیان ، شراب را هم به افراط می نوشند ؛ گرچه شرع آن را نهی کرده است .
در مهمانی ها ، میزبان وقتی از مهمانی و پذیرایی خود رضایت دارد که ، مهمانان هنگام رفتن از شدت مستی  در را پیدا نکنند ، مگر اینکه خدمتکارانی که همراه آورده اند آنها را هدایت کنند ؛ ولی این خدمتکاران گاهی آن قدر توانا یی ندارند که مانع افتادن آنها در اتاق ، و یا در راه خانه شوند ؛ و این امر بسیار خوشایند میزبان است .
...
        با من ِ شهر فرنگی چه گفت " تاورنیه " ؟
        از ستم ِ رفته بر زن گفت ؟
        از چاشت مردم گفت و اعتیادشا ن؟
        این چه ربطی داشت به راه رهایی ام از جمع مردم تنگ چشم امروزی ، که " نیم چاشتی " این سو و آن سوی شان می برد ؟
...
        ضربه ای بر کوله پشتی ام از پشت ، من را بخود می آورد و از جمع چرخان به دور خود ، به بیرون پرتابم می کند . راه خود می یابم و از پای دامن پرچین " توچال " ، به آرامی فرود می آیم .
کسی در من می خواند :
        " ای کاش اگر افزایشی نیست ، کاهشی نیز نمی بود "
همهمه ی نامفهوم مردم ِ سرگردان از دور می آید .
خورشید در باختر فروشد، شب شد و ماه تابان شد.
15 آذرماه 90- تهران


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر