۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

جعبه ی تریاک دان



پیش در آمد
              "  انگلستا ن نه دوستی دایمی دارد و نه دشمنی دایمی ؛ فقط منافع دایمی دارد ."
             "  پالمر ستون " ، وزیر خارجه و سپس نخست وزیر انگلستان در نیمه ی دوم قرن نوزدهم .
...
        افغانستان ما نند خراسان جزء خاک ایران بود ؛ ولی چون افغانستان همجوار هندوستان و راه مهم ورود به شمال غربی هندوستان بود . دولت انگلستان به منظور پیشگیری هرگونه خطر احتمالی ، در اندیشه ی در گیر کردن هر چه بیشتر دولت ایران بر آمد .
        در دوره ی پادشاهی محمد شاه  - پسر عباس میرزا و نوه ی فتحعلیشاه  - افغان ها در هرات به تحریک انگلستان سر به شورش بر داشتند . محمد شاه در سال 1216 خورشیدی برای سر کوبی شورشیان رهسپار هرات شد  ، و آن شهر را محاصره کرد . افغان های شورشی با کمک افسران انگلیسی که در اردوی آنان بودند به سختی پایداری کردند و محاصره قریب ده ماه طول کشید .
دولت انگلستان امید وار بود که با طولانی شدن مدت محاصره ، محمد شاه از ادامه نبرد منصرف شود .
با حمله ی نیروهای ایران برخی از برج های قلعه هرات فرو ریخت . چون امکان شکست شورشیان می رفت دولت انگلستان رسما ایران را تهدید نمود که از محاصره ی هرات دست بر دارد .
انگلستان با کشتی های جنگی خود در خلیج فارس ، جزیره خارک را اشغال کرد و قصد تصرف بوشهر نمود .
_ پیش از حمله ی محمد شاه به هرات  ، انگلستان طبق ماده 7 قرار داد 1814 میلادی که با ایران منعقد کرده بود ، متعهد شده بود " اگر جنگ یا نزاعی فیمابین ایران و افغان اتفاق افتد ، دولت انگلستان را در آن میان کاری نیست و به هیچ طرف کمک و امدادی نخواهد کرد " _



جعبه ی تریاک دان
شهر ، شهر ِ فرنگه
        ... قرار شد در فردای ورودمان به تهران ، آئین ِ معرفی " ایلچی " ، به شاه انجام گیرد ؛ و ایلچی به همان شیوه ای که در قسطنطنیه برای ایلچیان معمول است به پیشگاه فتحعلیشاه بار یابد .
...
         برای معرفی ، خود را سخت آماده کردیم . همگی نعلین سبزِ پاشنه بلند ، و جوراب قرمز ساقه بلند که جامه ی رسمی دربار در پیشگاه شاه است ، بر تن کردیم . در این زمان پیامی رسید که آماده باشیم . در ساعت دوازده به سوی کاخ پادشاهی روانه شدیم .
 آنچه می بایست به شاه پیشکش شود بر روی تکه پارچه ی ساتین سفید در ظرف زرین نهادیم :
    پیکره ی سلطان بریتانیا در میان رجی از الماس .-
    تکه ای الماس شصت و یک عیار، به بهای بیست هزار پوند.-
    جعبه ای کوچک با سرپوشی که کاخ ویندسور بر زمینه ی عاج بر روی آن کنده کاری شده بود .-
    جعبه ای از بلوط ویکتوری ، با پیکره ی نبردِ " ترافالکار " بر زمینه ی  عاج .-
    جعبه ی تریاک دان موزائیک از یشم ختایی ، که تکه ای اطلسی سفید و توری زیبایی آن را پوشانده- بود.
 ایلچی نامه ی پادشاه انگلیس و من ، پیشکش را می بردم . هنگام نهادن ِ پیشکش ها در " تخت روان " و نیز هنگام رفتن ِ گروهی ما ، شیپور به صدا در آمد وسرود ِ " خدا شاه را نگهدارد " را می نواخت .
گروه ما چنین بود :
 بلند پایگان پادشاه ایران -  
 افسران نظام انگلیسی با شمشیر های آخته-
   شیپورزن -
       چهار سپاهی-
" تخت روان " -
 نگهبانان سواره نظام انگلیسی با شمشیر های بر کشیده از نیام-
 افسران پیاده نظام ایرانی -
و جز اینها
...
       گروه ما از میان خیابان های رقت انگیز که از انبوه مردم کنجکاو پر بود گذشته ، به میدانی بزرگ رسید که در آستانه ی آن شیری و خرسی را به زنجیر بسته بودند . از فرازِ پلی به درون ارگ یا کاخ استوار شاه در آمدیم . در این جا ایلچی به پاس احترام پادشاه ایران به نگهبانان خود دستور داد که شمشیرهایشان را در نیام کنند .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر