پیش در آمد
" انگلستا ن نه دوستی دایمی دارد و نه دشمنی
دایمی ؛ فقط منافع دایمی دارد ."
" پالمر ستون " ، وزیر خارجه و سپس نخست
وزیر انگلستان در نیمه ی دوم قرن نوزدهم .
...
افغانستان ما نند خراسان جزء خاک ایران بود ؛ ولی چون افغانستان همجوار
هندوستان و راه مهم ورود به شمال غربی هندوستان بود . دولت انگلستان به منظور
پیشگیری هرگونه خطر احتمالی ، در اندیشه ی در گیر کردن هر چه بیشتر دولت ایران بر
آمد .
در دوره ی پادشاهی محمد شاه - پسر
عباس میرزا و نوه ی فتحعلیشاه - افغان ها
در هرات به تحریک انگلستان سر به شورش بر داشتند . محمد شاه در سال 1216 خورشیدی
برای سر کوبی شورشیان رهسپار هرات شد ، و
آن شهر را محاصره کرد . افغان های شورشی با کمک افسران انگلیسی که در اردوی آنان
بودند به سختی پایداری کردند و محاصره قریب ده ماه طول کشید .
دولت انگلستان امید وار بود که با طولانی
شدن مدت محاصره ، محمد شاه از ادامه نبرد منصرف شود .
با حمله ی نیروهای ایران برخی از برج های
قلعه هرات فرو ریخت . چون امکان شکست شورشیان می رفت دولت انگلستان رسما ایران را
تهدید نمود که از محاصره ی هرات دست بر دارد .
انگلستان با کشتی های جنگی خود در خلیج
فارس ، جزیره خارک را اشغال کرد و قصد تصرف بوشهر نمود .
_
پیش از حمله ی محمد شاه به هرات ،
انگلستان طبق ماده 7 قرار داد 1814 میلادی که با ایران منعقد کرده بود ، متعهد شده
بود " اگر جنگ یا نزاعی فیمابین ایران و افغان اتفاق افتد ، دولت انگلستان را
در آن میان کاری نیست و به هیچ طرف کمک و امدادی نخواهد کرد " _
جعبه ی تریاک دان
شهر ، شهر ِ فرنگه
... قرار شد در فردای ورودمان به تهران ، آئین ِ معرفی " ایلچی "
، به شاه انجام گیرد ؛ و ایلچی به همان شیوه ای که در قسطنطنیه برای ایلچیان معمول
است به پیشگاه فتحعلیشاه بار یابد .
...
برای معرفی ، خود را سخت آماده کردیم . همگی نعلین سبزِ پاشنه بلند ، و
جوراب قرمز ساقه بلند که جامه ی رسمی دربار در پیشگاه شاه است ، بر تن کردیم . در
این زمان پیامی رسید که آماده باشیم . در ساعت دوازده به سوی کاخ پادشاهی روانه
شدیم .
آنچه می
بایست به شاه پیشکش شود بر روی تکه پارچه ی ساتین سفید در ظرف زرین نهادیم :
پیکره ی سلطان بریتانیا در میان رجی از الماس .-
تکه ای الماس شصت و یک عیار، به بهای بیست هزار
پوند.-
جعبه ای کوچک با سرپوشی که کاخ ویندسور بر زمینه
ی عاج بر روی آن کنده کاری شده بود .-
جعبه ای از بلوط ویکتوری ، با پیکره ی نبردِ
" ترافالکار " بر زمینه ی عاج .-
جعبه ی تریاک دان موزائیک از یشم ختایی ، که
تکه ای اطلسی سفید و توری زیبایی آن را پوشانده- بود.
ایلچی
نامه ی پادشاه انگلیس و من ، پیشکش را می بردم . هنگام نهادن ِ پیشکش ها در "
تخت روان " و نیز هنگام رفتن ِ گروهی ما ، شیپور به صدا در آمد وسرود ِ
" خدا شاه را نگهدارد " را می نواخت .
گروه ما چنین بود :
بلند
پایگان پادشاه ایران -
افسران
نظام انگلیسی با شمشیر های آخته-
شیپورزن -
چهار سپاهی-
" تخت روان "
-
نگهبانان
سواره نظام انگلیسی با شمشیر های بر کشیده از نیام-
افسران
پیاده نظام ایرانی -
و جز اینها
...
گروه
ما از میان خیابان های رقت انگیز که از انبوه مردم کنجکاو پر بود گذشته ، به
میدانی بزرگ رسید که در آستانه ی آن شیری و خرسی را به زنجیر بسته بودند . از فرازِ
پلی به درون ارگ یا کاخ استوار شاه در آمدیم . در این جا ایلچی به پاس احترام
پادشاه ایران به نگهبانان خود دستور داد که شمشیرهایشان را در نیام کنند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر